|
آواز بلند
|
خاک تو روحتون که نوک دماغتونم نمی بینید که چه زندگی ای واسه ما و خودتون ساختید
ای خاک تو روحتون
آخه قبول که هر کی فکر حق پیش خودشه ولی شما که از دم همه ی مشخصات طاغوتی که وصف میکنیدو دارین که.بابا صد رحمت به محمد رضای پهلوی
امسال سال غریبی بود پر از ماجرا .چه شب یلدایی در پیشه.. شبی دراز تر از گیسوی صد کمند گیسو. شبی گیسو فرو هشته به دامن. امسال رو چه جوری بیاد خواهیم آورد؟؟؟ سال ها بعد. اگر باشیم؟ یاد مشروطه که میفتم. یاد عارف و میرزاده عشقی. یاد ستار خان و باقر خان. یاد بقایای شاهان صفوی و قاجار.یاد کشتگان اواخر عصر پهلوی. آدم های کوجیکی تو راس تاریخ خودشونو جا می کنن. اصلا آدم ها کوچیکن چه شاه چه قهرمان. شاید هم شاه بودن سخت تر از قهرمان بودنه. دنیا بعد از هر شاه ذوالجلال قدر قدرت هم به همون چرخش چرخ خروشان نابیناش ادامه داده. یه مینیاتور قرون وسطایی هست که چرخ زندگی رو نشون میده امروز بالایی قهرمانی و سرمست فردا رو به افول پس فردا له شدی زیر دندونه هاش و نفر بعدی داره میکشه بالا خودشو. این :مردک"ان از جون ایران که هیچ از جون خودشون اصلا چی میخوان؟ نظام.. نظااام چه کلمه ی زشت و بی حاصلی. و قدرت...
آخ که چه دلبستگی بی حاصلی به این خاک و تاریخ و فرهنگ . آخ که چه دلتنگم برای تو
قوی باشی برادرم
گ.. به این زندگی مزخرف
حوری - خدمتکار قدیمی مادر بزرگ_ که الان ملکه ای در مقایسه با ما، تو اشتباه میکردی دندون درد از عشق سخت تره و شانش اجلٌ این سوسول بازیای cheap هست.
دو تا دندون عقلم فردا با پرداخت مقداری وجه توسط یک دندانپزشک جوان و جذاب تقدیم سگ ها خواهد شد.
دندون سوسول بازی های چیپم رو هم زیر همون دو تا گذاشتم. فردا رستگار میشم.
دزد های رذل بی شرم و حیا و مخنث های تزئینی.
از هر طرف هم که بگیری زخم های دیگه سر باز کرده اند..
سوال: این دوره رو با کدوم دوره تو تاریخ ایران معادل میدونید؟
میخواد یه سری بره اون خونه سینه واسه دل مثل زندونه
ای ویگن فنا ناپذیر که از هشت سالگی مادرم گذشتی و به اکنون رسیدی. خونه ی من کجاست.
خونه ی من . ارض موعود. وطنم
این اندوه همیشگی ته گلو چیه نکنه من خرس قطبی تغییر شکل یافته ای ام که هوای آبهای سرد تو سرمه. نه. من ماهی آبهای گرمم
آبهای شور گرم آزاد
........................................
آرشیو این بلاگو که خوندم رفتم به سالهای آغازین دهه ی هفتاد . که دختر های بزرگتر لباس هندی مانند مدرن شده می پوشیدند با اون گوشواره های بزرگ و حلقه های آویز لاکی و با آهنگ های دهه ی شصتی می رقصیدند تو مهمونیاشون و کتابهای خوب می خوندند و شب شعر می رفتند. من به عنوان دختربچه ای با دامن جین کوتاه از حاشیه نگاهشون می کردم و با خوندن این بلاگ بی ادعا دلم همونقدر فشرده شد که انگار خواهرم از اوایل ده ی هفتاد کنده شده باشه و خاطراتشو اینجوری واسه م تعریف کنه.