تبليغاتX
آواز بلند _ آیت الله منتظری در گذشت
گذشت از سالها در حصر
تو بانك گريه كردم.

مسخره ست

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 12:6  توسط   | 

تهوع

از مردي كه جلوي كافه گودو نقاشي مي كشيد يه تابلو خريدم كه رو لت شكسته يي كشيده شده.پول نداشتم.بهم هزار تومن فروختش. قهوه ترك ـتهوع.تهوع ـ قهوه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 18:5  توسط   | 

زن از مرد ميپرسه كه چيكاره ست .اون جواب ميده كه پيشخدمته.زن ازش ميپرسه كه آيا تو يه كافه كار ميكنه؟مرد ميگه كه نه .تو يه رستوران.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 12:59  توسط   | 

زن ومرد جواني كه كه كنارهم محو يك چيزي شده بودند و عميق و با آرامش كامل رفته بودند تو نخش.مژه هام هنوز از شستن سرسري صورتم خيس بودن.هنوزم تو خواب و بيداري بودم.خيلي دير شده بودولي..همه ش تو كثر ثانيه بود شايد.به چي نگا مي كردن باهم.آروم..تو  رويا..

يه پادري حوله يي

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 18:16  توسط   | 

باز با موهاي خيس راه افتادي؟پالتو واسه ت گشاد شده.رنگ گونه ت پريده.ولي در عوض لبهات از گريه ي شب پيش...

مامان؟  به دختري كه وسط دايره ي چرخون وايساده بگو ..                                                           بگو   ..                                                                                                                               نمي دونم. مامان بهش بگو ..مامان! يه پارچ آب بريز تو صورتش

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 17:52  توسط   | 

ندانستن

مسئله

نخواستن     اين    زندگي

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 14:20  توسط   | 

 گوي جادو ..آينده..داشتم مي رفتم.. يا ؟. از پشت سر نمي شناسم .شايد منم با كسي كه نمي شناسم.شايد تويي با كسي كه نمي شناسم.ولي  آخر رفته ام يا نه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 20:22  توسط   | 

همیشه از تثلیث فرار می کردم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 9:43  توسط   | 

حضور محترم  جناب آقاي  دكتر محمود احمدي نژاد رئيس جمهور منتخب ملت ايران

با سلام و عرض ارادت خالصانه

آن چه ما را بر آن داشته با همه مشغله و  گرفتاري هاي شما در حل مشكلات پيش روي ملت ايران مصدع اوقات حضرت عالي شويم مطلبي ست كه هفته هاست افكار مردم جهان و ملت ايران و از جمله جامعه كليميان را به خود مشغول داشته است.

بر نامه سازي ها و تاكيدات روزانه ي صدا و سيماي جمهوري اسلامي و بعضي ديگر از رسانه هاي گروهي بر افسانه بودن كشتار يهوديان به دست رژيم نازي هاي هيتلري"هولو كاست"وبه چالش كشيدن يكي از بديهي ترين و غم انگيز ترين حوادث بشري در قرن بيستم موجب بهت و حيرت جهانيان و دلهره و ترس جامعه ي كو چك يهودي ايران شده است.

چگونه ممكن است فاجعه جنگ جهاني دوم و وقايع و اثرات آن را كه موجب نابودي حدود پنجاه ميليون انساندر نقاط مختلف جهان شده و ميهن ما بيش از سلير نقاط جهان از آثار و عواقب آن لطمه ديده است را از پشت شيشه ي كدر تعصب هاي روزمره ي سياسي عمدتا ناشي از فرهنگ سكولار غربي بررسي نموده و جنايات فاشيست هاي هيتلري را توجيه پذير جلوه داد.

چگونه ممكن است اصل اعلام شده در اساسنامه حزب و ارتش نازي ها رامبني بر پاكسازي اروپا ازوجود يهوديانبه چالش و ترديد كشيد و تئوري نژاد پرستانه فاشيست ها را فراموش كرد مگر نمي توانكتاب "نبرد من" نوشته ي آدولف هيتلر و يا نطق هاي موجود "گوبلز" و "هيملر" را يك بار ديگر خواند...؟

چگونه ممكن است اين همه شواهد زنده و انكار ناپذير در كشتار و نفي بلد يهوديان دراروپا و جنگ جهاني دوم را ناديده گرفت و سخنان چند نفر را با مواضع كاملا غير ديني ملاك قرار داد...؟و حتي بر آن مطالبي غير واقع افزود و نتايج دلخواه...! را به گوش شنوندگان و خوانندگان ساده دل رساند.

آقاي رئيس جمهور

ترديد نيست كه جنگ جهاني دوم مو جب نابودي پنجاه نفر از مردم جهان شده.اينكه شش ميليون و يا يك ميليون از اين پنجاه ميليون نفر يهودي بوده اند چه اهميتي دارد...؟آيا به نظر شما نفي كشتار يهوديان ما را به نديده گرفتن حق و خون پنجاه ميليون انسان نزديك نمي كند و ارزش هاي انقلاب اسلامي و رهنمود هاي امام راحل و نظام فكري دير پا و ارزشمند ايرانيان فداي احساساتي زوذ گذر و به شدت سياسي نمي شود...؟

آقاي رئيس جمهور

"هولو كاست" نه تنها افسانه نيست بلكه چون زخمي چركين بر پيشاني تمدن غرب هم چنان باقي ست. نگران باشيد كه سردمداران نئو نازي در اروپا كه امروز خانه هاي سياه پوستان را به آتش مي كشند و محله هاي مسلمان نشين را غارت ميكنند فردا دامي وحشتناك چون "هولوكاست" را براي مسلمانان نگسترده باشند.

جناب آقاي دكتر احمدي نژاد

"هولو كاست" افسانه نيست همانطور كه نسل كشي صدام در حلبچه افسانه نيست.همانطور كه كشتار مردم فلسطين و و لبنان در صبرا و شتيلا به وسيله ي آدمكشان شارون افسانه نيست و قتل عام مسلمانان در بالكان و آنچه امروز در افغانستان و عراق و سودان ميگذرد افسانه نيست.

جناب آقاي رئيس جمهور

ترديد هاي فراواني وجود دارد كه در جريان"هولوكاست" چند نفر از يهوديان بي گناه جان باخته اند...؟ولي لين ترديد ها فقط در تعداد است و نه در اصل واقعه"هولو كاست".

ديگر اينكه صحيح است كه صهيونيست ها از" هولوكاست" استفاده ابزاري نموده و مظلوم نمايي كرده و ميكنند و در اين كه در مراحلي افراطي ترين باند هاي صهيونيستي در همدستي با فاشيزم هاي هيتلري به "هولوكاست"دامن زده اند اسنادي وجود دارد.

ولي كشتار يهوديان.كولي ها.لهستاني ها.اسلاو هاي مسيحي و مسلمانان به وسيله ارتش تازي ها و حتي به وسيله ي ارتش سرخ جاي كوچكترين ترديدي ندارد.

ما از مظلوميت و خون همه كشته شدگان جنگ دوم جهاني دفاع ميكنيم كه كشتار سازمان يافته يهوديان در اروپا"هولو كاست"جزئي كوچك از آنست.

جناب آقاي رئيس جمهور

ما نگران آنيم كه ارزش هاي انقلاب شكوهمند اسلامي ملت ايران در برابر احساسات نژاد پرستانه و يا ميهن پرستانه كاذب به سبك رضا خاني...!در توجيه كشتار يهوديان اروپا به دست فاشيست ها كمرنگ شودو دفاع از حقوق مستضعفان و استقلال و آزادي كه شعار دشمن شكن امام راحل بوده است به يك معارضه ناحق بي حاصل مذهبي و نزادي مبدل گردد.

مگر ميتوان يك بحث كارشناسانه تحقيقاتي در مورد مسائل اجتماعي را يكسويه و بدون شتيدن نظرات مقابلمورد بررسي و استناد قرار داد و نتيجه آن را قبلا اعلامنمود و آن را به گوش همگان رساند...؟

واقعا حيف استكه فضاي روحاني جلسات جوانان صديق و شرافتمند حزب اللهي به ميدان گفتگويي تبديل شود كه بخواهيم در آن ثابت كنيم تعداد فربانيان "هولوكاست"شش ميليون نفر بوده  يا به قولي ديگر يك ميليون نفر و ذهن جوانان را به بخشي از ميراث بي ارزش تمدن غرب يعني خشونت هاي نژادي مذهبي آلوده سازيم.

آقاي رئيس جمهور.تشكيل سمينار هاي متعدد در نفي وجود "هولوكاست"با اعلام نتايج قبلي آن هيچ دست آوردي براي ملت ايران و يا مسلمانان جهان و مردم فلسطين نخواهد داشت و فقط عقده هاي نژاد پرستان را تسكين ميدهد.

اين نامه را صرفا از سر صدق و صفاي دردمندانه براي شما نوشتم.شايد خود شما بتوانيد به هجوم بي سابقه ي تبليغاتي در مطبوعات در باره نفي :هولو كاست" پايان دهيد و به گوش جهانيان برسانيد كه تمدن ايران اسلامي هرگز پذيراي افكار نژاد پرستانه و نسل كشي به هر دست آويز و بهانه اي نبوده است.

با آرزوي سلامت و سعادت براي رهبر معظم انقلاب  حضرتعالي  و ملت شريف ايران.

                                                                                               با تقديم احترام _ارادتمند

                                                                                              هارون يشايايي

                                                                                               رئيس انجمن كليميان تهران

                                                                                                ۶ بهمن ۸۴ 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 19:9  توسط   | 

بلیطو پس بدم.لباسها تو امیننت تنگ عهد دانشجویی "ن" مچاله شده ن. بابا قهوه را تو آب جوش حل می کند.

هستی....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 13:2  توسط   | 

عزیزم عزیزم... با زلفت خشک  خاک آلود.. بازوی پولاد  افسرده..

نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه. نه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 20:9  توسط   | 

تو شهری که نمی شناسم از تاکسی پیاده میشوم.آن در.زنی که در را باز می کند میانسال.شاید هم جوان. شاید هم نه.همه چیز وهمی.این شهر که خیلی بزرگ نیست.من که نباید اینجا باشم.من که "ر" می گویدهیچ تلاشی نکرده ام.که بازی کرده ام با صحنه ی بیابانی در پس زمینه.که فقط خواسته ام توش قدم بزنم. ـ"ح" اینجاست خانم؟خوبست؟زنده؟

تصویر بعدی چیست "ح". کاش در بیابان یا جنگل یا وهم قدم بزنم و ندانم که چه ایم اما با این درد تو را به یاد نیاورم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 9:46  توسط   | 

این سر گیجه نیست .هست . نیست.

این سرگیجه هست . نیست . هست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 16:47  توسط   | 

dark lady....................................dark wathers...........
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 14:47  توسط   | 

۱.عليك سلام مانوشكا.who is him/her.

۲.به سايت سنديكاي كارگران شركت واحدكه اعتصاب كرده اند سر مي زنيد يا نه؟(خشم.درد)

۳.بس كن "ح".پس اينهمه آهستگي به هيچ كاري نمي آمد؟ چرنديات بود؟

۴.ای شهرزاد قصه گو ..بریدی؟

۵.پنج؟پ ن ج...........................................................................................................

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 19:20  توسط   | 

من نمي دونم.رسالت ما رنجه..مثل مسيح يا نرون

ترك رنجه ..مثل بودا يا هركس كه هر جاي دنيا از روي هر پلي مي پره

تناقض..مثل مسيح و نرون يا بودا و خود ويرانگر

سمت بالا

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 10:51  توسط   | 

صبحه.بارون اومده. نمي ـ دونم.
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 10:58  توسط   | 

به صدا و تصوير احتياج دارم.
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 16:11  توسط   | 

راهی برای گنجی.مجتبی سمیعی.ایران.به ذهنتون میرسه؟

و م م م اینکه کار گران شرکت واحد در پی اعتصابی که ریشه های سیاسی گویا نداشته در گیر مبارزه شده اند و دارند غرامت می دهند.

سایت سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی

برای این در خواست حمایت هم چیزی به ذهنم نمی رسد. یعنی... بچه که بودم کارتون مانفی پخش می شد همیه تیتراژش را از وسط ها پخش میکردند مثلا وقتی باید میشنیدیم:"مانفی وارد میشود"در روز های متفاوت اینها را می شنیدیم: آنفی وارد می شود.نفی وارد می شود.فی وارد می شود . گاهی فقط:"می شود". حالا حکایت ماست.با گذشت روز ها جدا از احساسات شخصی در باره ی اوضاع و احوال که بهتر است آدم برای خودش نگه دارد.کم تر و کمتر راهی به ذهنم می رسد تا روزی که دیگر هیچی به ذهن نرسد و آدم بیافتد و ب م ی ر د

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 20:42  توسط   | 

دل ام.از چی گرفته؟ـــــــــــــــ یک چیز هایی خوبه حسابی.مثل این دو تا زمینه ی کاری جدید.تعطیلات دو هفته ای برای رفتن به خونه. و سفر ت. و.م م م. دل ام از تلخی زوال گرفته؟ــــــــــــ نه

به خودت دروغ نگو.ــــــــــــــــــــ دروغ های بزرگ مثل مرحله ی آخر گیم های دشوارند.هر چه بیشتر پیش روی بیشتر در خطر آنهایی.شاید هیچ وقت نفهمی.

پیشانی ام از کشف تلخی می سوخت.کلاس چهارم آ.روی نیمکت اول کنار پنجره.باران.کشف زوال پیشانی ام را داغ کرده.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 11:54  توسط   | 

رنگ. زرد خندان دور قلم تاب می خورد. من کمی آبی می سازم.گربه ی کوچک زیر ستاره ها خوابیده .

ولی آخر برای کشیدن برای بچه ها باید کمی دل خوش بود..

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 17:51  توسط   | 

رنگ خریدم و کمی خورده ریزای دیگه.
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 11:46  توسط   | 

تمام طول اتوبان آهنگهای وحشتناک زشت و ابلهانه شنیدم.پشت خیلی از ماشینها برف مونده بود.من دلم گرفته.دلم.خیلی.گرفته
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 18:24  توسط   | 

yes i am

نخیر هم.از این خبر ها نیست.دیشب چار پنج بار از خواب پریدم.تمام صبح و بعد از ظهر "نابه خود" بودم. مردم و می دانستم فراموش خواهم کرد.ولی....خداحافظی چه سخت است

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 17:52  توسط   | 

صبح دير راه افتادم و باز به مترو نرسيدم.تو پژويي كه راننده ش هفتاد سالي داشت كنار مسافراي خوابالود ديگه تو پالتوم قوز كردم و چون كم بدبختي داشتم به اين فكر كردم كه چرا راي ندادم و به مامان كه به معين راي داده بود گفتم اگه ميخواد بازم راي بده به احمدي نژاد راي بده. صبح ابري .فكر كردم فكرامو مينويسم و اسم پستو ميذارم:"چرا راي ندادم و به هر كي دور دوم راي ميداد گفتم به احمدي نژاد راي بده." ..دكتر استرنج لاو.پووووووووووووه.

بله دلم ميخواد يه روز كمي در باره ش بنويسم.

فعلا در باره ی مجتبی سمیعی راد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 19:12  توسط   | 

نمااللییسقعغقثقیلاناماتلفیفغغعخ۶ممکتعاغعبفحنهها الاغعغعباانعتلغبفغیخعلغبفغخخ یبسثشث مته

برف هم که نمی باره

اوضاع دنیا هم که به مضحکی اوضاع جهان در سالهای جنگ های صلیبیست

صلاح الدین ایوبی و ریچارد شیر دل لا اقل افه ی راد مردی مختصری میومدند

تاریخ دو بار اتفاق می افتد یک بار تراژدی یک بار کمدی. ما که در کمدی ..... گیریم که نتیجه ش به غم انگیزی تراژدی جهان اولی ها باشد

فیاویح لنفسنا؟ویاویح لعمرنا؟

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

وااااای دلم می خواد زبون در بیارم.شرم آوره.ولی این آرزوی دهن کجی.به همه ی چیز های مثلا جد.دی

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اقبال یه شعر داره..آدم خاکی نهاد دون نظر و کم سواد        زاد در آغوش تو پیر شود در برم

ابلیس می خونه

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 17:53  توسط   | 

من..

سلام مادر. من می دانم که به خانه برگشتن همانقدر ناممکن است که بازگشت به پیش از زهدان.این رگ ها هم حتی اگر از این دالان رد کنند به نقطه ای که از آن گذشته ایم بر نمی گردانند.

ولی به من جایی برای زنده گی بده.جایی کنار بخاری حتی اگر تمام غروب های ماه رمضان عم جزو بخوانم. اگر جوراب راه راهم را با درخت ها پاره کنم و اخم بد تو راببینم.ای یهوه صبایوت مونث من.مهربانترین مهربانان.مادر مادر مادر.کمی می خواهم بمیرم

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 18:48  توسط   | 

و..خوبم

برف امروز با پره های بزرگ نرم میبارید.

حسابی گیجم

تو خواب انگار را میرم.نگا می کنم.مهر میورزم.امان از این کلمات مهجور.

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 20:31  توسط   |