من شاید به جای دانشگاه آمریکایی بیروت باید به سبک شاعران کهن عرب بر خرابه های (بخوانید اطلال) بیروت بنشینم ومویه کنم ، با این وجود و علیرغم این جنگ های crosade گونه لزومی نمی بینم به سبک پیشینیان خودم از عهد بوق تا مشروطه و عصر اسمشو نبر لبمو گاز بگیرم و هیس هیس کنان پاره ای از حقیقتو به بعد موکول کنم.
من عاشق اغانی قدیمی عربی ام.پدرم کودکی خوش اش را در کشوری عربی گذرانده. فرهنگ ایران با فرهنگ اقوام غیر ایرانی عرب همانقدر پیوند خورده که فرهنگ دو کشور هم سایه و شاید بیشتر.به یاد هم دارم که عرب ها به کشورم تجاوز کرده اند(کینه داشتن به همه ی عرب ها به خاطر آن به اندازه ی فراموش کردنش احمقانه است، اگر یک مغولستانی را ببینید به خاطر حمله ی چنگیز کینه احساس می کنید؟) و گر چه اهمیتی نمی دهم فراموش هم نمی کنم که در جنگ عراق و ایران فلسطین چه رویکردی داشت،کویت،باقی کشور های عرب.. و به این فکر می کنم که همانقدر که زور چپان کردن بنی اسرائیل بعد از دو هزار سال در فلسطین فاجعه بود خواب های بعضی از دول عرب برای ایران هم فاجعه است.