تبليغاتX
آواز بلند

آواز بلند

اسانلو باز داشت شد؟
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 6:29  توسط   | 

قبل از اینکه دوباره خوابم ببرد یک لحظه فکر کردم آرزویی ندارم جز اینکه اتوبوس بایستد و مرا به خاک بسپرند

 

ازش کمک گرفتم که از بهت بیام بیرون

به مرگ و همه چیز فکر کردم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 21:10  توسط   | 

این موضوعی نبود که دلم بخواهد در باره اش بنویسم.

در واقع هر چه بیشتر اینجور موضوع ها را بایکوت خبری کنیم زودتر به پایان التهاب می رسند.

ولی جدا از لینک ها و فایل های اینتر نتی مربوط به این ماجرا طی یک هفته ی گذشته آنقدر از زبان طیف متفاوتی از آدم های دور و برم در باره اش شنیده ام که بلاخره به نظرم باید جایی جلوش بایستیم.

فیلم رابطه ی جنسی منسوب به یک بازیگر زن به سرعت در اینترنت و بیرون از فضای مجازی منتشر شد و تکثیر آن علیرغم شایعه ی خودکشی بازیگر جوان همچنان رشد فزاینده و از بعضی جهات زننده ای دارد.

با اجرای قوانین سختگیرانه ی عجیب و غریب که گاها هیچ ربطی هم به مذهب ندارند سطح روابط اجتماعی و عاطفی زن و مرد طی دو سه دهه ی اخیر به طرزی مصنوعی و رسمی پایین نگهداشته شده.اغلب مردم از تجربه ی رابطه ی جنسی همراه با حالت عاطفی محروم هستند.و روسپیگری همچنان راهی متداول برای برطرف کردن نیاز های جنسی ست.

در سیما و سینمای ایران هر گز ساده ترین جلوه های رابطه ی عاطفی یا جنسی زن و مرد به نمایش در نمی آید.اغلب مردم دست به دامن تکنولوژی می شوند و در خانواده ها اعتیاد به پورنو گرافی و تماشای  فیلم روابط هارد(همان فیلم سوپر) به انحا مختلف بیداد می کند.

 

ظاهرا این سختگیری های ظاهرا مذهبی هم به کمک سلامت اجتماعی نیامده و در جامعه ای که اکثریت مردم آن طبق اعتقادات اسلامی شان می باید از دیدن صحنه های زنده ی رابطه ی جنسی زوج مسلمان و در مورد زن  شناخته شده خود داری کنند.فیلم با ولعی سیری ناپذیز تکثیر و تماشا می شود.

این ماجرا ماجرای جدیدی نیست .نه در ایران و نه در سایر جهان.در ایران فیلم جشن ها و میهمانی های بازیگران سینما و بازی کنان فوتبال به و فور خرید و فروش می شود.یک مثال برای تکثیر فیلم روابط جنسی بدون رضایت زن هم تکثیر فیلم های مربوط به پاریس هیلتون در سالهای پیش است که علیرغم فرهنگ متفاوت غرب با جامعه ای بسته و پر از تابو مثل ایران هنوز این  بازیگر را وا می دارد از تحقیر و احساس عدم امنیتش در آنزمان بگوید.

اما در جامعه ای مثل ایران  چنین چشم چرانی هایی(اسم دیگری برای تماشای فیلم روابط خصوصی اشخاص بدون اطلاع و رضایت آنها سراغ دارید؟) غالبا سر به فاجعه می زنند.

ذر جامعه ای که دختر دانشجو به خاطر برخورد بد خانواده با تکثیر فیلم مهمانی دوستانه دست به خودکشی میزند،سکس در حد فاجعه تابوست،و مسئله ی روابط جنسی هرگز به طور مستقیم در خانواده ها مطرح نمی شود،تکثیر و تماشای چنین فیلمی جدا از نمایش سطح نازل فرهنگ اجتماعی  نوعی تجاوز و در معرض جنایت قرار دادن این دختر جوان است.

قاضی مرتضوی مستقیما مسئولیت این پرنده را به عهده گرفت و من هنوز به علائم تجاوز روی جسد زهرا کاظمی باز جویی شده فکر می کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 15:30  توسط   | 

خسته کننده ست

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 15:44  توسط   | 

توده های انسانی ای و جود دارند که می شود آنها را خرید.آنها الزاما از کسانی که به خاطر عقایدشان آدم می کشند خطر ناک تر نیستند .ولی به خاطر تاخت زدن شور انسانی شان با کثافت کمی کثیف و بد بو به نظر می رسند.

آقا پسر میثم،

حدس می زنم تو دهه ی شصت به دنیا آمده ای. تو آن دهه اسم هایی مثل میثم سمیه عمار  ناگهان فراوان شد.گاهی از سر آرمانخواهی . گاهی هم از سر نان به نرخ روز.

بنا بر این نمی دانم تو محصول تظاهری یا آرمانخواهی دهان دریده ات کرده

مگر اینکه تو هم مثل من با اسم مستعار بنویسی،دانشجوی خیالی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 18:17  توسط   | 

 

آیا حاضرید اعضای خانواده تان را به عنوان نیروی زمینی در جنگ های شهادت طلبانه ببینید؟

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 18:39  توسط   | 

 

آیا حاضرید اعضای خانواده تان را به عنوان نیروی زمینی در جنگ های شهادت طلبانه ببینید؟

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 18:38  توسط   | 

گوشزد تو یکی از پستاش از دوران جنگ نوشته ،و نوشته خاطراتمونو بنویسیم"شاید از باز تولید عامدانه دهه وحشت و جنگ و ویرانی جلوگیری کنیم."
من تو  دهه ی شصت بچه گیمو میگذروندم.به حد کافی هم نستالژی دارم ولی بقیه ش عبارت بود از اینکه کثیف بودن افتخار بود.مربی های تربیتی یا هر چی مقنعه های شوره بسته می پوشیدن و همونم کج و کوج سرشون می کردن .پوشیدن جوراب غیر مشکی برای دختر بچه های نه ساله ممنوع بود.حتی جوراب سفید.بیشتر بستگان و آشنایان ما مذهبی بودن .عده ای که به گروه هایی وابستگی داشتن زن و شوهر هر دو زندانی شدن.و بچه هاشونو کسان دیگه ای با بد بختی بزرگ کردن.دو خونواده ی تحصیلکرده به خاطر اینکه بعد از زندون هیچ کاری بهشون داده نمی شد پناهنده شدن.زن و شوهر جوونی اعدام شدن.همه ی اینا تو شهر خیلی خیلی کوچیکی اتفاق افتاد
 
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 8:3  توسط   | 

یاد دوستی که می افتم حالم بد میشه

غیر از اون بیشتر چیزا خوبن .فقط ده هزار تومن برای ادامه ی زنده گی دارم.با یه قبض تلفن مکرر نجومی . سفارش کار فراوان.خونه ی آروم .تنهایی.از اردی بهشت که بر گشته م  این اولین باریه که خونه  برای مدتی کاملا مال منه.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 7:36  توسط   | 

  که آینه ای نداشت در صد آینه به اسم خود نگریست
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 8:5  توسط   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 6:38  توسط   | 

آیا حرفی برای گفتن دارم؟

ـ در طول روز گاهی بله

 

این پست از ابدیت

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 2:5  توسط   |