تبليغاتX
آواز بلند _ آیت الله منتظری در گذشت
گذشت از سالها در حصر
 به شیطان واژه گفتم:
از هیچ دری نمی گذارم وارد شوی
همه کلید ها پیش من ست.
تو قدری
من تصادف
توبهاری
من زمستان
تو شبی
من ستاره
تو بیابانی
من دریا
تو عشقی
من زمان
                    

                          .......           

 

فوری:سه شنبه ساعت ۶:۳۰ عصر منصور اسانلو آزاد شد انگار...                

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 7:23  توسط   | 

این روزها برای کشیدن اساسی وسوسه می شوم گاماس گاماس یا نه داون داغ

                                                     

                          

چرا خوابهایی می بینم که کمی می ترسانندم؟مولوی از وقتی بچه بودم ترسانده ام با:  در اول صبح تازه زانید که شب سوی غیب در مسیرید و می روی هر شب از قبا بیرون که جز این دست دست و پا داری  .فکر کرده ام ـ هر بار که خواب دیده ام ـ که: "دیشب کدام گوری بوده ام".در هر خواب مایه های کمی از روز هست: به فیلم وحشتناک جوانی های آل پاچینو فکر کرده بودی.سولماز گفته بود که استاد پرسپکتیو کاندیدا شده.پل را دیده بودی.ولی این ترکیب بندی و هراس زده گی از کجا می آید؟ از ترست از سستی؟کار نکردن؟پول؟پووه.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 8:0  توسط   | 

Starry Night

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 21:57  توسط   | 

                                          Image
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 7:11  توسط   | 

من هم اشتباه کرده ام.رسما عذر خواهی می کنم

نباید مقولات را با هم قاطی کرد

گناهکاری دیگران چیزی از سهم گناه من کم نمی کند

چقدر بالغ شدیم؟ به اندازه ی شنیدن کلمات زشت؟ به اندازه ی گفتن جمله های دشمنانه؟ به اندازه ی انتظار دروغ در هر ذره ی هستی؟به اندازه ی هق هق وقتی جوشید و قطره قطره از چانه چکید؟

چه بلوغی  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 21:59  توسط  

 

از یاران مصدق:نهضت آزادی و سراب انتخابات

از محاوره:انتخاب ناگزیر

                                                                 امضا:پونس پیلاطس

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 16:47  توسط   | 

 زیر درختی خوابیده بودم و کبوتر ها با هم حرف می زدن کبوتری که طوق کبود داشت به کبوتری که سفید بود گفت می دونی اگه می دونست ، می تونست من از خواب پریدم و نشنیدم زمستون بود بچه های تئاتر برف بازی می کردن یه گوله برفی فشرده تو چشمم خرده های یخ و برف زاکار میگفت شب کریسمس همه تو باشگاه کلیسا جمع می شن وقتی با میزی رو به رویی پر از لوله های کاغذ و خط وقتی نور کم یا زیاده عطر براده های نقره ظرف بزرگی که زاکار مجبوره روش خط هایی که من کمرنگ کندمو عمیق کنه من بدهکارم مامان لوله های کاغذ و مقوا های کمی دقیق بریده شده دختری که سرشو کج نگه داشته تاب درستی برای مچش پیدا نشد مجبورم پرنده ها رو روی شونه ش بکشم وقتی ناچار فکر می کنی می بینی که به تنهایی در جهانی که در آن خرید کارت اعتباری مترو و موفقیت های کاری با تو مثل هر بالغ غریبه ی دیگری در جهان مستقیم روبه رو نتونستم خودمو رها کنم هیچ وقت گاهی هم بریدمش حالا بستری نیست این نمک زار زیر دریا از کجا رسیدید ماهان کوشیار را می شناسی؟آیا تا به حال تجزیه ی یک کبوتر را دیده ای؟تجزیه شدن در خاک و برگ

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 20:29  توسط   | 

 

از خودم کلافه م 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 23:32  توسط   | 

دم بچه های پلی تکنیک گرم

محمود احمدی نژاد درمیان تدابیر شدید امنیتی و با حضور پر تعداد بسیج مناطق تهران و دانشجویان دانشگاه امام حسین و امام صادق در دانشگاه امیرکبیر حاضر شده بود با شعار های دانشجویان عصبانی مواجه شد. دانشجویان پلی تکنیک در حالی که عکس وی را به صورت وارونه در دست گرفته و عکس دانشجویان اخراجی و سه ستاره و دکتر کیوان انصاری را در دست داشتند، شعار می دادند "محمود احمدی نژاد، عامل تبعیض و فساد"، "مرگ بر دیکتاتور"، "نظامی حیا کن دانشگاه را رها کن"، "دروغگو بر بیرون" و....

کامل بخونید

ولی از طرفی هم "خواهر براتون بمیره"

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 21:7  توسط   | 

با گذشت زمان بیشتر خاطرات بد از بین میرن.دیگه مهم نیست که کی و چرا چه کرد.آدم ها مجموعه ای کم رنگ و غمگینن که خشمی بر نمی انگیزه.زیاد گاهی هوس می کنم کف استخری بزرگ بنشینم.فرو رفتن در آب.مو هام چند لحظه رو آب معلق بمونن.چند تاب و بعد به تمامی در آبی.چیزی مثل غسل ارتماسی مسلمان هاست؟زیر آب بمان .بمان.فقط چند لحظه تا اندوه سرد شود.
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 9:25  توسط   | 

    

تا حالا لیست مهمونای یه عروسیو نوشتید؟

این کار به طور سنتی و کلاسیک باید کار سرخوشانه ای باشه.گر چه تنها نمونه ای که تو ذهن منه مسافران بیضاییه.(اگه خواهر بزرگترم بفهمه در حال نوشتن لیست به این فیلم فکر می کردم بی برو برگرد منو می کشه)

به هر حال من این کارو کردم .باید بدونید که چند تا مهمون خواهید داشت تا بتونید حدس بزنید کدوم تالارو خواهید گرفت و مهموناتون زرشک پلو و باقالی پلو و شیرین پلو با ژله و بستنی و نوشیدنی گرم و سرد می خورن یا زرشک پلو و باقالی پلو (اجزاءلاینفک)و شیرینی و  شیر کاکائو(:)) چه دنیای خنده داری)

خوشبختانه نوشتن لیست مرحله ایه که خر ها از پل گذشتن و آب ها از جوی رفتن.نه چیزی برای شک و تردید مونده نه چیزی برای نگرانی.دیگه هر اتفاقی بیفته این دو نفر تصمیمشونو گرفتن و باید پاش وایستن.واسه همین کار سبک کمابیش خنده داریه.یه جور گزینش از بین یک بر فک و فامیل و دوست و آشنا.که اونایی که دعوت می کنید دقیقا اونایی نیستن که دوست دارید دعوت کنید.ما ذاتا خونواده ی شنگولی نداریم .ولی بهتون قول میدم که این خنده دار ترین کار دنیاست.تازه خودتون و ذات خرابتونو میشناسید.خوبیش اینه که بعضی جاها میشه  اصلاحات ارضی هم کرد.فک و فامیلای گنده رو قلع و قمع می کنید  و به جای خونواده ی "ل" معصومه خانوم  و پسرشو  میذارید که سالهاست داره این یه وجب خونه رو میسابه.خیلی هم خوبه.علی  ژله و بستنی خواهد خورد و زیر چتر گنده ی پر از چراغ با پسری که پدر بزرگش به اقتصاد مملکت گند زده بازی خواهد کرد.

                                          آمین یا رب العالمین    

"ل" ها امسال به خبرگان نماینده میفرستن و "ت" ها هم که ...علی جان با بچه های هیچکدومشون دوست نشو. (:<

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 14:59  توسط   | 

سخته

مثلا صبح که بیدار شدم سر جام موندم و فکر کردم چه جور زندگی ای داشتم اگه این نبودم که شده م

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 10:11  توسط   | 

تب. درد.سرما خورده گی

مثل یه بچه ی خنگ اشکم در اومد

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 21:18  توسط   | 

 

تجمع15 آذر هشتاد و پنح به یاد 16 آذر سی و دو 

:

زمان: چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۵ ـ ساعت ۱۲ ظهر
مکان : میدان انقلاب- دانشگاه تهران ـ مقابل سر در دانشکده فنی
( ورود به دانشگاه تهران از درب
۱۶ آذر(

 

حمایت دانشجویان از اسانلو و مطالبات کارگری ایران

 

 

................................   گزارش تجمع امروز به روایت بوده گان....................................

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 5:51  توسط   | 

 

                                                                                  

از سر بر شانه اش گذاشتن می ترسم

از نوشتن در باره ی خون وقتی نفس نکشیدی می ترسم

از زندگی در سرزمینی که مزد گورفرمایانش  نفت و خون است می ترسم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 7:15  توسط   | 

بنا بر گزارشات رسیده از زندان گوهر دشت کرج روز گذشته محمود مغنیان ریس بند زندانیان سیاسی آقای امیر حسین حشمت ساران را تهدید به مرگ کرد و خطاب به سایر زندانیان این جملات را به کار برد "اگر دست من بود من شماها را میکشتم" و در ادامه تهدیداتش اضافه کرد " شما چون علیه جمهوری اسلامی هستید دشمن خدا میشید من این جنایت کارها را به شما ترجیح میدهم و از آنها حمایت می کنم و نمی گذارم برات راه چمنی را از بند انتقال دهند " ( لازم به یادآوریست برات راه چمنی همان فردی است که به آقای بهروز جاوید تهرانی حمله نمود و باعث گردید که صورت او آسیب جدی ببیند) چند ساعتی از تهدید محمود مغنیان نگذشته بود که با طرح قبلی و بدستور مسئولین قضایی و زندان طرح حمله به زندانیان سیاسی توسط محمود مغنیان حدود ساعت 15 دیروز به اجرا گذاشته شد سردمدار دیگر این حمله برات راه چمنی وکیل بند و تعدادی از زندانیان عادی و خطرناک بوده اند آنها به چوب و دشنه مسلح بوده اند که به بند زندانیان سیاسی حمله کردند و در ضمن شعارهایی مانند مرگ بر منافق علیه زندانیان سیاسی سر می دادند .

از سوی دیگر دو تن از زندانیان سیاسی به نام های امیر حسین حشمت ساران و علیرضا کرمی خیرآبادی دچار ناراحتی های قلبی هستند و ناراحتی آنها شدت یافته ، مسئولین زندان از درمان آنها خودداری می کنند وضعیت این زندانیان وخیم اعلام گردیده و به خاطر قطع داروهای آنها با خطر جدی مواجه هستند و امکان بوجود آمدن یک فاجعه دیگر در زندان را تشدید کرده است

همچنین آقای بهروز جاوید تهرانی که در اثر حمله مامورین زندان به او از ناحیه صورت دچار آسیب جدی گردیده بود و مسئولین بهداری زندان از درمان او خودداری نمودند زخم های او دچار عفونت گردیده و به خاطر قطع امکانات درمانی از او و سایر همبندیانش خطر جدی متوجه جان این زندانی است .

 

لازم به یادآوریست اکثر کادر فعلی زندان گوهر دشت از افرادی هستند که در دهه 60 احکام اعدام را اجرا میکردند و محمود مغنیان یکی از افراد قصی القلبی است که در شکنجه و اجرای احکام اعدام تعداد زیادی از زندانیان سیاسی دهه 60 نقش مستقیم داشته است .

 

فعالان حقوق بشر در ایران از تمامی سازمان های مدافع حقوق بشر استمداد می طلبد برای نجات جان این زندانیان اقدام فوری به عمل آورند .  

Human Rights Activists in Iran

Hra.Iran@Gmail.Com

www.Iran-Hra.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 7:28  توسط   | 

برف ، هنوز معجزه ست

 

ابله ها هم هنوز ابلهند . پست آخر یاران مصدق  عزیز رو بخونید.از کیانوش حمایت کنیم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 7:0  توسط   | 

 

ببخشید  ،  کمی گیجم.  داشتم با ویراستار صحبت می کردم گفت که دستفروشه جلوی چشم همه خودشو آتیش زد.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 0:59  توسط   | 

 

 

                                                       

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 0:51  توسط  

شبها صدای پارس سگ میاد

خیابون ما سگ نداشت

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 0:41  توسط  

really mixed up
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 0:36  توسط  

تولد باباست

خوبم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 7:54  توسط   |