الف عزیز،"مجزا "ها. آیا اصطکاک زیاد نبود؟.ما داریم از روی زندگی سر می خوریم.به صورت واحد های مجزا.تلاش برای با هم بودن فرساینده ست ، نه؟ :) شعور نباتی به من تصاویری کلروفیلی می دهد.در هوای تازه نیاز به تک واحد بودن می بردم.در رنگ ها نیاز به حل شدن.

می شه چیزی که اسمشو عشق میذارن با چیزی که اسمشو منطق میذاری مهار و مخلوط کرد؟

می تونم کمی دوست بدارم .فقط همین
یک :خواب
خوابیدن به عنوان سیستم دفاعی
من برای مبارزه با مشکلات زندگی : بدهی ها ،مهلت سر آمده ی پروژه ها، امتحانات ورودی و مشکلاتی که به قول حوری (خدمتکار مادر بزرگم وقتی فقیر نبودیم) از دندون دردم بدترن ، "می خوابم"
دو:همیشه با پشت سرخودنویس می نویسم.روان نویسای نوک نمدی . راپید
سه:به طور ژنتیکی دچارتنبلی، کرم کتابی، افسرده گی مزمن ،مردم گریزی ،مردم داری ،تمایلات متافیزیکی ، الحاد، زود رنجی ،مهربونی ،خودخواهی، ،سندروم بلوک شرق،اخلاق گرایی، تمایلات گیاهخوارانه،ازدست دادن فرصت ها،بی پولی مزمن وبرگمنیسم،کیشلوفسکی ایسم،نوسالژیسم بوده ام(به خاطر هیچ کدومشون بستری نشده م)
چار: از روسری خوشم نمیاد باید گرهش بزنی و خفه کننده ست
پنج: این یکیو دیگه آدمای کمی می دونن.یادتون میاد کارگردانی تئاترو ثبت نام نکردم و کار گردانی سینما رو بعد از ثبت نام و گرفتن آپارتمان و اینا کنسل کردم؟ واسه این بود که دیفرانسیلامو پاس نکرده بودم:)) وقتی پاس کردم همین دانشگاه مزخرفی که رفتمو قبول شدم و یه دانشگاه مزخرف دیگه که تازه این به اون شرف داشت.
خب ، ممنون امیر جان. خیلی از کسایی که من می خواستم پنج تاشونو بخونم قبلا دعوت شدن و خوندمشون حالا می خوام این پنج تا رو بخونم:میم (از یاران مصدق)، آبانگان ، بیتا، برادراومان خازبولاتف مرحوم،و
نفر پنجم خیلی هاست و تا شب حوصله ندارم تایپش کنم
این نقاشی دوست نداشتنی را اینجا می گذارم چون کلی قابل تقدیر است :friends
امیر اونقدر تغییر برای برابری رو داد زد که حتی من هم بیدار شدم
از پایین ترین پله ها شروع کنیم:http://we-change.org/
