"ن"جلوی بخاری دیواری نشست بلوز تیزه ی پشمی مادر تنش بود.دامن جین رنگ پریده .و رنگ خودش هم کمی پریده بود. عمو جان گفت کسی زبان هم صحبتی ما را ندارد با لال بازی بچه ها آرام نمی گیرد مرد سالها.
جر و بحث های این روزهای دوستان به نظرم از آن چیز هاست که لازم نیست سالیان سال واسه متوجه تاسف آور بودنش صبر کرد.هر کدام بر طبل خود میکوبیم.باشه "ف" جان وحدت کلمه آشغال است.اما تمرکز برای گرفتن حق خیانت به مردم نیست.
تو کتابت جمله یی خوندم: "دیدم که از خون یک لاله هزاران لاله نرویید.."
فقط: الان هم نمی خواهیم فکر کنیم چرا؟
هیچی حال نوشتن همه ی حسمو ندارم
پی نوشت:نیم پست قبلی من و نظرات مربوط به آن باعث رنجش دوستی شده که پست رفلکس ذهنی به مقاله ی درج شده در وبلاگ ایشان بوده
من به هیچ وجه قصد توهین نداشته ام و به نظرم مشخص است که با اشاره به مقاله ی درج شده در وبلاگ ایشان دغدغه ی ذهنی خود در قبال بحث طرح شده را پی گرفته ام که همان را هم کامل ننوشته ام.
با مقاله ی مذکور البته موافق نیستم : "اگر جمهورى اسلامى با سرکوب گسترده زنان، تحميل حجاب و به اسارت گرفتن کل جامعه استقرار يافت، با نفى آپارتايد جنسى و پايان دادن به ستم به زن وبا لغو حجاب کارش پايان خواهد يافت." خلیل کیوان،انترناسیونال،۱۷۶به نقل از وبلاگ دروازه های سپیده دم،پست شنبه هفتم بهمن که به نظرم گزاره ی شتابزده ایست.
این راهکار خاص و نتایجی که مقاله برای آن متصور است به نظرم واقع گرا نیست نیستند .
اما متوجه حس آقای شهابی هم هستم: باید لینک مقاله را درج می کردم.در ضمن به اشتباه مقاله را نوشته ی شما ذکر کرده ام. پوزش صمیمانه ی مرا بپذیرید .
البته تصویر فانتزی و خیال انگیزی ست.. ناگهان همه به نشان اعتراض گیسو به دست باد بسپرند و در خیابان ها قدم بزنند.
اما واقع بینانه؟
چه می شود؟
ابتدا ماموران هر تعداد که بتوانند و دم دستشان برسد را مورد ضرب و شتم و باز داشت قرار می دهند.بعد با فریاد وا اسلاما و هرزه خواندن زنان مذکور و اعلام اینکه آزادی و تساوی ادعایی جنبش های زنانه فقط در
بعدا می نویسم.کامل نیست
هر دو گرایشات هنری و منابع زیاد داشتن
"ر" ور قوی قضیه بود.



