متاسفم در سر زمینی زندگی می کنم که با کمی دروغ می تونی بهترین ها باشی.
متاسفم که در این سر زمین دروغ می گم و زنده می مونم.
دست هیولا از بین سینه ها ، از پوست و خون و استخوان می گذرد و به فضایی خالی می رسد که نه قلبست و نه نفس، جایی که روح قرمز و تیره می شود.
بهرام: یه چیز دردناک بگم فوکو یه کتاب داره به اسم "مجازات وتنبیه" شنیدی اسمشو؟ راجع به تاریخچه ی اعدام و ریشه ی اختراع زندانه. کلا اومده اعدام های وحشیانه ی قبل از انقلاب کبیر فرانسه رونقد کرده و گفته چی باعث شده اون اعداما انجام شه. این کتاب حدود ۱۰٬۰۰۰نسخه اینجا فروش رفته، اما مردم خوندند؟ حتی ندیدم الان که ما در ... پارادایم اعدام های وحشیانه رو داریم حتی یکی از این جوجه روشنفکرا اسمی از این کتاب ببره. این نشون میده هیچ چیز رو این ملت اثر نمی ذاره.یعنی ده هزار تا جوجه روشنفکر حتی یادشون نمی آد چی خوندند. بقدری زیبا در این کتاب اومده توضیح داده چرا این اعدامای وحشیانه انجام میشه که آدم تعجب می کنه یعنی وقتی می خونی نا خود آگاه جلوی چشمت ...خودمون میاد
یه جمله فوکو داره در توصیف اعدامای فرانسه که دست و پای آدما رو به چار تا اسب می بستن،به چار تا اسب. : "اعدام در مقابل دیده ی همه گان برای تکریم ذات پادشاه بود، برای یاد آوری قدرت او در همه ی امور بود، نه اجرای عدالت"
من نمی فهمم پس اثر اون ده هزار تا کتاب چی بوده
۱۴مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود
۱۴ مرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که محمد هاشمی، علی نیکونسبتی،علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی ،حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجیحیدری، مرتضی اصلاحچی ، مجتبی بیات ،مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری و امیر یعقوبعلی در بند هستند.
به احترام این فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویس هاي ايراني با دانشجویان دربند" تغییر دهیم.
به اميد آزادي تمامي دوستان دربندمان.
پی نوشت : از همه وبلاگهای حامی این طرح میخواهیم که با همین پست به روز باشند و برای سرعت بخشیدن به روند همبستگی وبلاگ نویسان و دانشجویان به جز تبلیغ هایی که در سایت ها و وبلاگ های پرخواننده می کنیم هر کس حداقل ۱۰ نفر از دوستانش را برای پیوستن به این حرکت جمعی دنیای مجازی و همبستگی با دانشجویان دعوت کند....وبلاگ چهارده مرداد
ــــــــــــــــ
از دوستانم، گرچه دیر می خواهم که بپیوندند:ابدیت ، شهرزاد
ـــــــــــــــــ
برای بهاره در زندان و همه ی دوستان در بند
خوهرم این زیبا ترین و پر خروش ترین شعر مختومقلی نیست
تا آزاد شوید تلخیم
تاب بیار،شاد باش و دیر زی
روزگار می گذرد
و دروازه ی کاخ های طلایی بسته می شود
...
درد هایمان بی دوا مانده اند
وقصر و سر زمینها در ویرانی
در زندانها از سواران دلاور بی شمار
بازاری راه انداخته اند
حرامیان قصاب شده اند
و صبای سحر گاهی
تو گویی تف جهنم است که می وزد
سیاهی سر زمینم را پوشاند.
چه مردانی به زانو در آمده
اسیر دست نامردان شدند
...
سنگ کوه ها آب می شود
وچشمان مختومقلی سیلاب
...
و تو "خزر" را در آن می بینی
قسمتی از شعر"واژگونی"
مختومقلی فراغی
بیشتر شب ها توی راه.خونه حومه ی شهره و راه از میدونهای بزرگ خلوت "علف" کاری شده میگذره. خنکی شب های تابستون. به دوستانی که داشته م فکر می کنم سین،یک دو تا ح،باز سین، میم ها،ر، آ، ز،طیف سنی متفاوت از هر دو جنس.به توانایی ها، عادات، دغدغه ها و نوع زندگی شون فکر می کنم. به تاثیری که روی زندگی من گذاشتند. به بعضی از اونها همیشه با حس خوبی فکر می کنم. به بعضی با احتیاط. به بعضی کمتر پیش میاد فکر کنم.
آها آیا خ که سعی کرد برای دوستانش مشکل حتی به قیمت درگیر کردنشون در پرونده ای سیاسی درست کنه دیگه حتی در خاطره ی من هم نمونده بود؟ پس چه معیار متغیری ..
"ز" با استعداد بی نظیرش ، ح با بخشندگی بی نظیر و آزار دهنده که همیشه باعث درد سرش میشه،"س" دوست عزیز که فریم به فریم عکسای چرندمو باز سازی کرد و به اسم خودش فرستاد نمایشگاه :)) ، "میم" که زندگی می پراکند و "ر" که خمودگی.. (: این مجموعه ی در هم.. بعضی از اونها رو مدت هاست ندیدم بی عمد و بعضی رو به عمد . ولی در ذهنم مثل تصاویری با نور پردازی عالی مونده ند..
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوست غریبم که در اینجا "الکساندر" نامیده میشه به موسیقی،سینما، فیزیک،فلسفه،نقاشی و "اخلاق" علاقه منده . این ناقص ترین توصیفی بود که می شد ازش کرد.و فرقی هم نمی کنه
سراسر یک تابستون اگه همه ی بهارو زمستون قبلش و روز های بریده ی بعدش رو ندیده بگیریم "ژ"مثل بختک روی وقت "الکساندر" بیچاره هوار شده بود. در این رابطه ی کاملا بی چشم داشت. "ژ" که بلاخره برای دو ماه داروی آرام بخش گرفت در حالی که در مورد آدم ها، خودش، و زندگی بیشتر از هر وقتی به هم ریخته بود با تردید هاش سر "ا" خراب می شد که خودش هنوز در گیر مرداب پی گیر گذشته بود..
تمام تابستون "ژ" گریه می کرد.ما هنوز هم دستش میندازیم (از اول امسال فقط دو بار گریه کرده)، و "ا" با مهربونی عجیب و غریبی(باید بشناسیدش تا بتونید تصور کنید بعد از بعضی رویداد ها گاهی چه سخته براش ) به ریتم تکرار شونده ی ترس ها ی "ژ" گوش می داد و بالحن آرام و در عین حال همیشه شتابزده ش توضیح منطق دنیا رو با عبارت "قبول داری؟" تموم و با عبارت "ببین" از نو شروع می کرد.
----------------------------------------------------------------------
دانشجویان آزاد شده هم شکنجه شده اند: وادارمان کرده اند سکوت کنیم
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _


