تبليغاتX
آواز بلند

آواز بلند

یه پست ساده ی بی نظیر از محاوره دو نریشن از فیلم نفرت Mathieu Kossovitz 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 9:58  توسط  

تا وقتی رگی رو مچت داری که اجازه میده هر لحظه که خواستی درد کشیدنو متوقف کنی،هر دردی رو میشه تحمل کرد.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 13:6  توسط   | 

متاسفم در سرزمینی به دنیا اومدم که دروغ توش فضیلته.نه، فقط فضیلت نیست تنها ممر حیات ماست.

متاسفم در سر زمینی زندگی می کنم که با کمی دروغ می تونی بهترین ها باشی.

متاسفم که در این سر زمین دروغ می گم و زنده می مونم.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 15:53  توسط   | 

مرمر و کتان

دست هیولا از بین سینه ها ، از پوست و خون و استخوان می گذرد و به فضایی خالی می رسد که نه قلبست و نه نفس، جایی که روح قرمز و تیره می شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 13:29  توسط   | 

                                

 

                                 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 9:53  توسط   | 

 

 بهرام: یه چیز دردناک بگم                                                                                                            فوکو یه کتاب داره به اسم "مجازات وتنبیه"                                                                                 شنیدی اسمشو؟ راجع به تاریخچه ی اعدام و ریشه ی اختراع زندانه. کلا اومده اعدام های  وحشیانه ی قبل از انقلاب کبیر فرانسه رونقد کرده و گفته چی باعث شده اون اعداما انجام شه. این کتاب حدود ۱۰٬۰۰۰نسخه اینجا فروش رفته، اما مردم خوندند؟ حتی ندیدم الان که ما در ... پارادایم اعدام های وحشیانه رو داریم حتی یکی از این جوجه روشنفکرا اسمی از این کتاب ببره. این نشون میده هیچ چیز رو این ملت اثر نمی ذاره.یعنی ده هزار تا جوجه روشنفکر حتی یادشون نمی آد چی خوندند. بقدری زیبا در این کتاب اومده توضیح داده چرا این اعدامای وحشیانه انجام میشه که آدم تعجب می کنه یعنی وقتی می خونی نا خود آگاه جلوی چشمت ...خودمون میاد

یه جمله فوکو داره در توصیف اعدامای فرانسه که دست و پای آدما رو به چار تا اسب می بستن،به چار تا اسب. : "اعدام در مقابل دیده ی همه گان برای تکریم ذات پادشاه بود، برای یاد آوری قدرت او در همه ی امور بود، نه اجرای عدالت"

من نمی فهمم پس اثر اون ده هزار تا کتاب چی بوده

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 14:59  توسط   | 

۱۴مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود

 

۱۴ مرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که محمد هاشمی، علی نیکونسبتی،علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی ،حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجی‌حیدری، مرتضی اصلاحچی ، مجتبی بیات ،مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری و امیر یعقوبعلی در بند هستند.

 

به احترام این فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویس هاي ايراني با دانشجویان دربند" تغییر دهیم.

 

به اميد آزادي تمامي دوستان دربندمان.

 

پی نوشت : از همه وبلاگهای حامی این طرح میخواهیم که با همین پست به روز باشند و برای سرعت بخشیدن به روند همبستگی وبلاگ نویسان و دانشجویان به جز تبلیغ هایی که در سایت ها و وبلاگ های پرخواننده می کنیم هر کس حداقل ۱۰ نفر از دوستانش را برای پیوستن به این حرکت جمعی دنیای مجازی و همبستگی با دانشجویان دعوت کند....وبلاگ چهارده مرداد

 ــــــــــــــــ

از دوستانم، گرچه دیر می خواهم که بپیوندند:ابدیت ، شهرزاد

ـــــــــــــــــ

 

برای بهاره در زندان و همه ی دوستان در بند

 

خوهرم این زیبا ترین و پر خروش ترین شعر مختومقلی نیست

تا آزاد شوید تلخیم

تاب بیار،شاد باش و دیر زی

 

 

روزگار می گذرد

و دروازه ی کاخ های طلایی بسته می شود

...

درد هایمان بی دوا مانده اند

وقصر و سر زمینها در ویرانی

در زندانها از سواران دلاور بی شمار

بازاری راه انداخته اند

حرامیان قصاب شده اند

و صبای سحر گاهی

تو گویی تف جهنم است که می وزد

سیاهی سر زمینم را پوشاند.

چه مردانی به زانو در آمده

اسیر دست نامردان شدند

...

سنگ کوه ها آب می شود

وچشمان مختومقلی سیلاب

...

و تو "خزر" را در آن می بینی

 

                                                               قسمتی از شعر"واژگونی"

                                                               مختومقلی فراغی

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 11:33  توسط   | 

مدتیه به آدم هایی که میشناسم فکر می کنم

بیشتر شب ها توی راه.خونه حومه ی شهره و راه از میدونهای بزرگ خلوت "علف" کاری شده میگذره. خنکی شب های تابستون. به دوستانی که داشته م فکر می کنم سین،یک دو تا ح،باز سین، میم ها،ر، آ، ز،طیف سنی متفاوت از هر دو جنس.به توانایی ها، عادات، دغدغه ها و نوع زندگی شون فکر می کنم. به تاثیری که روی زندگی من گذاشتند. به بعضی از اونها همیشه با حس خوبی فکر می کنم. به بعضی با احتیاط. به بعضی کمتر پیش میاد فکر کنم.

آها آیا خ که سعی کرد برای دوستانش مشکل حتی به قیمت درگیر کردنشون در پرونده ای سیاسی درست کنه دیگه حتی در خاطره ی من هم نمونده بود؟ پس چه معیار متغیری ..

"ز" با استعداد بی نظیرش ، ح با بخشندگی بی نظیر و آزار دهنده  که همیشه باعث درد سرش میشه،"س" دوست عزیز که فریم به فریم عکسای چرندمو باز سازی کرد و به اسم خودش فرستاد نمایشگاه :)) ، "میم" که زندگی می پراکند و "ر" که خمودگی.. (: این مجموعه ی در هم.. بعضی از اونها رو مدت هاست ندیدم بی عمد و بعضی رو به عمد . ولی در ذهنم مثل تصاویری با نور پردازی عالی مونده ند..

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 دوست غریبم که در اینجا "الکساندر" نامیده میشه به موسیقی،سینما، فیزیک،فلسفه،نقاشی و "اخلاق" علاقه منده . این ناقص ترین توصیفی بود که می شد ازش کرد.و  فرقی هم نمی کنه

سراسر یک تابستون اگه همه ی بهارو زمستون قبلش و روز های بریده ی بعدش رو ندیده بگیریم "ژ"مثل بختک روی وقت  "الکساندر" بیچاره هوار شده بود. در این رابطه ی کاملا بی چشم داشت. "ژ" که بلاخره برای دو ماه داروی آرام بخش گرفت در حالی که در مورد آدم ها، خودش، و زندگی بیشتر از هر وقتی به هم ریخته بود با تردید هاش سر "ا" خراب می شد که خودش هنوز در گیر مرداب پی گیر گذشته بود..

تمام تابستون "ژ" گریه می کرد.ما هنوز هم دستش میندازیم (از اول امسال فقط دو بار گریه کرده)، و "ا" با مهربونی عجیب و غریبی(باید بشناسیدش تا بتونید تصور کنید بعد از بعضی رویداد ها گاهی چه سخته براش ) به ریتم تکرار شونده ی ترس ها ی "ژ" گوش می داد و بالحن آرام و در عین حال همیشه شتابزده ش توضیح منطق دنیا رو با عبارت "قبول داری؟" تموم و با عبارت "ببین" از نو شروع می کرد.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 15:16  توسط   | 

                                                   

مادر مجید توکلی: پسرم دارد می میرد، کاری نمی کنید؟!
وضعیت جسمانی مجید توکلی پس از گذشت ۲۰ روز از اعتصاب غذای وی به شدت رو به وخامت گذارده است. مجید توکلی در اعتراض به شکنجه های طاقت فرسا و غیرانسانی، گرفتن اعترافات دروغ و تحت فشار، اصرار دادگاه انقلاب و علیرضا رهایی، رئیس دانشگاه امیرکبیر، بر انتشار نشریات موهن توسط دانشجویان و عدم توجه تیم بازجویی به حقوق شهروندی و انسانی ایشان از تاریخ ۲۳ تیرماه دست به اعتصاب غذا زده است.
  خانواده مجید توکلی در این خصوص به خبرنگار خبرنامه امیرکبیر اظهار داشتند: وضعیت مجید بسیار وخیم است. ما به شدت نگران او هستیم. مجید پس از انتقال ابولفضل جهاندار و سعید درخشندی به بند ۳۵۰ زندان اوین و رسیدن به یکی از خواسته هایش قصد داشت اعتصاب غذای خود را بشکند، ولی هم زمان با این مسئله بازجویی و فشارهای گذشته ظاهرا دوباره شروع شده و قصد دارند هر طور شده از مجید اعتراف تلویزیونی بگیرند. ما مجید را صحیح و سالم به دانشگاه فرستادیم و هر اتفاقی برای او بیفتند مسئولش رئیس دانشگاه، دکتر رهایی، است که می گویند همه این برنامه ها زیر سر اوست و جعل نشریات هم کار خودش بوده است.
همچنین مادر مجید توکلی در حالی از شدت تاثر نمی توانست سخن بگوید، به خبرنگار خبرنامه امیرکبیر گفت: پسرم دارد می میرد، هر چه به او التماس کردم غذا بخورد فایده ای ندارد. می گوید دوباره فشارها و شکنجه ها شروع شده و به محض آن که اعتصابم را بشکنم فشارها مضاعف می شود. این هفته که تماس گرفت، دیگر نمی توانست صحبت کند. گفت ۱۵ کیلو وزن کم کرده ام. ما شهرستان زندگی می کنیم، نمی توانیم به تهران بیاییم و وضعیت فرزندمان را پیگیری کنیم. فرزندم دارد می میرد، نمی دانم چرا هیچ کس کاری نمی کند؟ مگر این بچه ها چه کار کرده اند که این بلاها را به سرشان می آوردند؟!
مجید توکلی دانشجوی دانشگاه امیرکبیر است که از اردیبهشت ماه تاکنون به دنبال پخش نشریات جعلی در این دانشگاه بازداشت شد و از همان زمان در بند ۲۰۹ زندان اوین نگه داری می شود. در خصوص این غائله ۸ نفر از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر بازداشت شدند که هفته های گذشته ۵ نفر از آنان با قرار وثیقه ۸۰ میلیون تومانی آزاد شدند ولی همچنان مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری در بازداشت به سر می برند.
 خبرنامه امیرکبیر
----------------------------------------------------------------------
 
دانشجویان آزاد شده هم شکنجه شده اند: وادارمان کرده اند سکوت کنیم
  شکنجه های فاش شده توسط خانواده ۳ دانشجوی پلی تکنیک صرفا مختص به احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری نبوده و برخی از دانشجویان آزاد شده نیز مورد آزار و اذیت های مشابهی قرار گرفته اند.
  به گزارش خبرنامه امیرکبیر به این دانشجویان و خانواده های ایشان تذکر اکید داده شده است که فرزندان خود را در منزل نگه دارند و از هر گونه فعالیت و اطلاع رسانی ایشان جلوگیری کنند. خانواده دانشجویان آزاد شده یک هفته قبل از آزادی توسط علیرضا رهایی، رئیس دانشگاه امیرکبیر، به دفتر وی دعوت شدند و توسط وی تهدید شدند در صورتی که دانشجویان آزاد شده قصد داشته باشند فعالیتی انجام دهند ممکن است توسط بسیجیان در خیابان مورد ضرب و شتم قرار گیرند. همچنین مامورین بند ۲۰۹ زندان اوین هنگام آزادی دانشجویان را تهدید کردند در صورت انجام هر گونه فعالیتی بار دیگر آن ها را بازداشت خواهند کرد.
  دانشجویان آزاد شده در هفته گذشته مذاکراتی را با اساتید دانشگاه برای دادن امتحانات پایان ترم خود را انجام دادند که در حین این مذاکرات گوشه ای از شرایط تکان دهنده بازداشتشان را در بند ۲۰۹ اوین برای اساتید تشریح کردند که این مسئله به شدت اساتید را متاثر کرده است. دانشجویان آزاد شده با تکذیب سخنان مطرح شده از سوی قاضی حداد، محسنی اژه ای و رئیس سازمان زندان ها، کلیه موارد ذکر شده توسط خانواده سه دانشجویی که همچنان در بازداشت به سر می برند را تایید کرده اند.
 خبرنامه امیرکبیر
  ----------------------------------------------------------------------
 مادر احمد قصابان: ” پسرم با مشکلات روحی و جسمی متعددی روبه رو شده در حالیکه پیش از این هیچ مشکلی نداشت.”
  دیروز مادران دانشجویان بازداشت شده به دیدار شیرین عبادی؛ حقوقدان رفتند تا احساسات و نگرانیهای مادرانه شان را با او در میان گذارند.
  در این جمع کوچک احساسات و عواطف مادرانه بیش از هر چیزی به چشم می خورد مادربهاره هدایت و محمد هاشمی کنار یکدیگر نشسته اند. مادر دو دانشجوئی که روز ۱۸ تیرماه همراه با چهار عضو دیگر دفتر تحکیم وحدت مقابل دانشگاه امیر کبیردستگیر و روانه زندان اوین شدند. مادر محمد هاشمی با نگرانی و دلهره از وضعیت نامعلوم فرزندش و بی نتیجه بودن پی گیریهایشان برای خبر گرفتن از او می گوید.
شیرین عبادی که با دقت به حرفهای او گوش می دهد ، می گوید: “از همه مراجع قضائی داخلی استدعا دارم که کمک کنند تا هر چه زودتر این بچه ها که از بهترین فرزندان این مرز و بوم هستند به آغوش خانواده هایشان بازگردند جای این بچه ها نه در زندان که کنار خانواده و در دانشگاه است.” و بلافاصله ادامه می دهد: “ما از همه امکانات خود برای اینکه بی گناهی این دانشجویان را اثبات کنیم استفاده خواهیم کرد”
اما در این جلسه اعضای کمیته مادران کمپین یک میلیون امضا هم حضور دارند تا همدردی شان را با دیگر مادران نشان دهند. مادر امیر یعقوبعلی فعال جنبش زنان نیز در این جمع حضور دارد. امیر ۲۰ روز قبل هنگام جمع آوری امضا برای این کمپین دستگیر و روانه زندان شد. مادر امیر با بغضی فرو خورده در گلو از بی گناهی فرزندش می گوید و اینکه هفته هاست از او خبری ندارد و حاضر است برای دیدن و آزادی فرزندش هر کاری انجام دهد.
  پروانه اسانلو؛ همسر منصور اسانلو فعال جنبش کارگری هم از وضعیت نامعلوم همسرش میگوید. اسانلو برای چندمین بار به دلیل دفاع از حقوق صنفی کارگران دستگیر وروانه زندان شده است پروانه اما با لحنی محکم به مادران نگران دانشجویان دلداری می دهد.
  چند دقیقه ای از جلسه می گذرد که مادر احمد قصابان و احسان منصوری از دیگر دانشجویان بازداشت شده دانشگاه امیر کبیر هم از راه می رسند. دانشجویانی که سه ماه است دربند ۲۰۹ زندان اوین به سر می برند. آنها از وضعیت نامناسب نگهداری فرزندانشان در زندان اوین گلایه مندند .
  مادر احسان منصوری با چشمانی اشک آلود از فرزندش که صبح به ملاقاتش رفته بود و حال نامناسب روحی اش می گوید و از وضعیت او اظهار نگرانی می کند.
مادر احمد قصابان هم با بغضی در گلو از تیکهای عصبی پسرش تعریف می کند: ” پسرم با مشکلات روحی و جسمی متعددی روبه رو شده در حالیکه پیش از آن هیچ مشکلی نداشت.”
  در همین موقع مادر محمد هاشمی هم از وضعیت پسرش دربند ۲۰۹ زندان اوین می گوید”:مدام خبر می رسد که محمد هنگام بازجوئی بیهوش شده و این ما را در وضعیتی که او اصلا به ما تلفن هم نمی زند بسیار نگران می کند.” در ادامه شیرین می گوید:
” مادران هرگز از حق فرزندان شان نمی گذرند و تمام تلاش خود را برای آزادی فرزندانشان به کار خواهند بست. احساسات مادرانه ورای هر احساس دیگری است.”
  منبع: کانون زنان ایران


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 14:57  توسط   | 

در روزهای آخر اسفند ، وقتی بنفشه ها را با برگ و ریشه و پیوند
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 12:35  توسط   | 

در روز های آخر اسفند،وقتی بنفشه ها را با برگ و ساقه و پیوند
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 12:32  توسط   | 

مجيد توكلي دانشجوي دانشگاه اميركبير و از مديران مسول نشريات جعل شده دانشجويي دانشگاه اميركبير كه در اعتراض به ادامه بازداشت خود و اعمال شكنجه هاي قرون وسطايي بازجويان وزارت اطلاعات دست به اعتصاب غذا زده است در پي گذشت ۱۵ روز از اعتصاب غذاي خود و ادامه فشارهاي ناجوانمردانه وزارت اطلاعات براي اخذ اعترافات تلويزيوني دروغين دچار ضعف شديد جسماني شده و وضعيت سلامتي وي به حد بحراني رسيده است.خبرها حاكي از آن است كه به رغم وضعيت خطرناك سلامتي مجيد توكلي وي همچنان در بند ۲۰۹ اوين و تحت فشار براي تن دادن به مصاحبه قرار دارد و مسولين بند ۲۰۹ و بازجويان وزارت اطلاعات از انتقال وي به بهداري زندان اوين براي بررسي وضعيت سلامت و انجام عمليات درماني خودداري مي كنند.

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _  _ _ _   _ _  _

- شنیده ها حاکیست تعدادی از دانشجویان در زندان شکنجه شده اند ، شما این مساله را تایید می کنید؟
- بله شکنجه وجود داشت تا جایی که احمد قصابان یک بار تا مرز خود کشی رفته بود و آن را تایید می کنم .
در طول این مدت احسان منصوری دو بار و پویان محمودیان یک بار اعتصاب غذا کرده اند و نیز شنیده ام کیوان انصاری، سعید درخشندی و ابوالفضل جهاندار در حال حاضر در اعتراض به اعترافاتی که از آنها گرفته شده است و نامشخص بودن وضعیتشان و نیز در اعتراض به بازداشت دانشجویان پلی تکنیک و دفتر تحکیم وحدت و اعضای سازمان ادوار در اعتصاب غذا به سر می برند .
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 12:11  توسط   | 

                                    

 

                                                    

 

 

                                             

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 1:23  توسط   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 0:24  توسط   |