|
گذشت از سالها در حصر
|
هیچی نداشتم و ندارم که بگم
آواز کو که کوتاه باشه یابلند
" یه روز شبلی تو بیابون می رفته، از حق ندا میاد که چرا صدام نمی کنی شبلی، شبلی میگه چنان که من می بینم کاری از دست کسی بر نمیاد، چرا مکدرت کنم."
راوی به روایت شیعه سنی بود و به روایت سنی رافضی