|
گذشت از سالها در حصر
|
برای اولین بار دلم برای احمدی نژاد سوخت.
آخه مگه این مرد دو تا مشاور صدیق نداره
چه تحقیر آمیز بود که متکی و باقی تیم ایران دست میزدن فقط و تلویزیون ایران هم که دست پیشو میگرفت تا پس نیفته دوربینو با افتخار زوم می کرد روشون
درسته که با چنین تیم بله قربان گو که تجسم بارز درباریان داستان پادشاه برهنه اند که در تمجید لباس مجلل شاه در واقع عریان از هم پیشی می گرفتند، احمدی نژاد در ادامه ی سخنانش تند تر هم شد، ولی لبخند لرزانش نشون می داد چقدر تحت فشاره و طبیعتا هاله ی نوری هم حس نمی کنه
عمیقا حس تحقیر و خشم دارم
اگر آزاده نیستید لا اقل سیاستمدار باشید...جلوی این جهان گرگ چی به سر آبروی ایران آوردیم..
اشکالی نداره. باید پخته بشی، بزرگ بشی . تف تو گور آدمی که با خودش رودر واسی داشته باشه
نمی دونستی چه کنی؟ اینم مشکل خودته. اصلا ایرادت همینه. این همه آدم سالم و شاد . هر روز هزار تصمیم میگیرن و برمیگردن ازش بی درد سر. تو چرا یکیشون نشدی؟ بٍکٍش.
دنیا خوب پیش میره. تو خوب پیش نمیری
ما که اینقدر مستدل و مٌدرٍک ثابت کردیم نمی تونیم از رنج دنیا بکاهیم کاش خودمون آروم میگرفتیم
ای کاش که جای آرمیدن بودی.یا این ره دوووووووووووووووووووووووووووووووووووور را ....
با همه ی اشکالات
دوستانی دور
پراکنده در جهان و روزگاران
نزدیک یا فرسنگها دور
نزدیک یا سالها نادیده
زندگی کمتر بیگانه است تا می دانم که هستند. چنین هستند