|
گذشت از سالها در حصر
|
خدا "زبیگنیف پریزنر" رو قرین رحمت خویش بداره. موسیقی "زندگی دوگانه ی ورونیک" تو گوشمه. فیلمی که سالیان پیش می خواستم. سه سال پیش بدست آوردم، و تا امشب ندیده بودم.
اولین بوسه با "رکوییم برای دوستم" پریزنر آمیخته بود.شگرف ترین-اولین تجربه ی کشف جهان،بیرون از من هم.
وقتی بچه بودم،_دوازده ساله در آغاز بلوغ جسمانی _ 'ایلیاد' بر می انگیختم که به آسمان فراز آپارتمان اجاره ای در سی متری سوم احمدآباد نگاه کنم و از میهمانی خدایان در اولمپ چند گام فاصله داشته باشم. ابر های صورتی ارغوانی مسی ، فراخنای عمیق کشف ناشده ، اقیانوس معلق. فکر میکنم موسیقی پریزنر همون شکوه تکان دهنده ی 'هومر'و زنده میکنه. با این فرق که هومر الان منو [مسحور] نمی کنه ، ولی پریزنر هر بار همون قدر طوفانیه و همون قدر مثل 'موشگیر شهر هاملین ٍ' گزیر ناپذیر نگاهمو با خودش می بره.
"به من بگو چرا؟"
این اسم مجموعه کتابهایی بود که تو بچه گی میخوندم و عشق می کردم
گفتم آهن دلی کنم چندی ندهم دل به هیچ دلبندی
سعدیا دور نیک نامی رفت نوبت عاشقی ست یک چندی
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ای شاعران کهن، خفته بر سنجاب شاهی ..
ای مهتای اهل آرمانهای قدیمی
نمیشه که آدم به بی حالی هیپی های نشئه باشه و به سختگیری انقلابیون ٍ هنوز گرم.
میشه؟
میشه تو یه جوری زندگی کنی که قبول نداری ولی بخوای مردم جوری زندگی کنن که قبول داری؟
ای مهتای مکتبی ، بیزار از مرز ها و بانی مرز ها.
مثل ذره ای غبار ، بی هوده و تاثیر ناگذار..