تبليغاتX
آواز بلند _ آیت الله منتظری در گذشت
گذشت از سالها در حصر
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 16:27  توسط   | 




                                    آه .........ای دریغ

                 


                            کنام پلنگان و شیران شدی؟


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 20:28  توسط   | 


چه جمعه ایست

چهار سال قبل بسیار راحت بود گفتن ٍ "رای نمی دهم، بیهوده است"

337


نقاشی از کلمیت است ولی البته همانطور که حدس می زنید سان.سور قفسه ی صدریه کار منست. نه اینکه همه ی مطالباتم به پوچی ٍفضای تنفس هنر و زنان باشدها .


+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 1:32  توسط   | 

یک چهارم ترکی ام از توی آینه سه رخ نگاهم می کند.با پف ترکی پشت پلک ها که از پدر بزرگم به ارث برده ام، و نگاه لجباز.

من قبل از اینکه تو تبریز درس بخوانم عاشق این یک چهارم خونم بودم. سرزمین مشروطه.سرزمین کور اوغلی که تو تبریز یاد گرفتم بهش بگم یک چیزی تو مایه های چوراوغلی تا بهم نخندند. تقصیر صمد بود.

این همان یک چهارمیست که به جایش که برسد از نرمش و فرهنگ و تمدن کم جانی که خون ما را مسموم کرده یک زن می تراشد از من که شانه هایش تو شانه هایم جا نمی شود. این زن مرا که به جایی رسیده ام که بیفتم رو تخت و منتظر جنگ تمدن ها یا آخر الزمان یا ظهور دجال یا صور اسرافیل یا ماشین زباله روب شهرداری شوم کشان کشان به دستشویی می برد که صورتم را بشویم و به جهان پرتم می کند تا عجالتا جز خودم هیچ ذی حیاتی را در نیابم. همان زنیست که مادر بزرگم می گوید ده تا مرد است _ اشکالی ندارد _ .

دوباره نگاه یک چهارمم تند شده . سه روز است به آینه نگاه نکرده ام.



+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 22:44  توسط   | 

گریه کردن تو ملافه کار زنهاست یا مردها هم اینکارو می کنند؟

_____________________________________________________________

من خیلی خسته ام. اردی بهشت ماه زندگی ست. آدم خودشو میشناسه و جنگل بی سر و ته وجودشو. ماه تلخی میشه گاهی.

اردی بهشت..خرداد.

درس خوندن برای امتحان پنجم دبستان رو راحتی های حصیری که کنار باغچه ی بزرگ به ردیف چیدن که بعد با مبل ها بذارن پشت کامیونی که ما رو میبره برای همیشه به یه شهر دیگه. ده سالگی

اردی بهشت هشتاد و پنج طبقه ی بالای خونه ی قدیمی ،فرش بزرگ ترکمن زبر، ابرها دورادور در های چوب شیشه

خرداد.ماه شیشه های قرمز عطری عزیز.بوی سیب ترش که تو مشت جا میشه قرمزه با لکه های قهوه ای و سبز.جعد موهای تو

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 12:4  توسط   | 

چه هوای خوبی ، اما انگار در خنکا-گرمای ملایم کوچه ی پهن پشت خانه هوا ایستاده است. زمان در هوای تبزده ی این اتاق ایستاده است.

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 18:11  توسط   |