تبليغاتX
آواز بلند _ آیت الله منتظری در گذشت
گذشت از سالها در حصر

 امسال تو راهپیمایی روز قدس برای ایران شرکت می کنید؟

اگر بله: پوشش سبز یا نشانه های سبز یا شعار های دستنویس به کار خواهید برد؟

اگر در شهر های بزرگ غیر از پایتخت هستید: آیا در کنار راه پیمایی روهای حرفه ای هر ساله امکان ابراز وجود دارید؟

در شهرستان ها از فردای روز انتخابات باز داشت های گسترده و ضرب و شتم به بهانه های خیلی ابتدایی تر از وقایع تهران رخ داده.

چه راهکار هایی به ذهنتان می رسد؟


بعد از تحریر: اگر خانم هستید مساله ی تجاوز و دست درازی احتمالی (احتمال قوی)بعد از بازداشت تا چه حد رو تصمیمتون برای شرکت تو تجمع ها تاثیر میذاره؟

آقایان هم به همچنین


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 0:33  توسط   | 


 صدا و سیمای ایزوله و اُتیست تازگی ها یاد گرفته ده روز بعد از لوث شدن اخبار یه ویژه نامه ی بست و سی بذاره و به ناشیانه ترین وجه ممکن به ماست مالی کثافتکاریا بپردازه

بعد از تقلب من همه ش فکر می کردم اگه با منم مشورت کرده بودن اینقدر ضایع نمی شد تقلبشون.

الان فکر می کنم اگه من کارمند صدا و سیما بودم در هیچ کدوم از بخش های تهیه ی این برنامه ها شرکت نمی کردم _ نه به دلایل اخلاقی،به دلایل حرفه ای_ یعنی به مافوقم می گفتم من نمی کنم اینکارو خیلی مصنوعی میشه. ولی خب به همین دلیل که مافوقه حالیش نمی شد این برنامه های آشغال تهیه و پخش میشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 20:15  توسط   | 

صحنه هایی لطیف از عشق بازی در چند فیلم.

وای من بچه که بودم این داستان ..

.. وای ذهنم لال شده. من لالٍ نوشتار شده م.

میدونم تو پایان نامه م چیا باید بنویسم و بیارم ولی دستم به کی بورد و قلم نمیره. لالٍ نوشتارم همینجا هم. سخته تموم کردن جمله هایی درباره ی فکر هات. ماتم برده فقط گیرنده شده م . گیرنده ای صبور و مشتاق برای هر دست لاطائلات.از بیان عاجزم اما این ماه ها.ماه ها.آه ها.آه.ها.ا

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 15:55  توسط   | 

مرثیه ای بر یک رویا رو دیدم . حالم بد شد حسابی.

.............................................................................................................................................

ترسیدم بهار . کجایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 20:57  توسط  


سه شنبه 3 شهریور1388 ساعت: 10:23 توسط:داااش عباس
تا نفس دارید داد بزنید و فحش بدید و دروغ بسازید. تهمت بزنید و فرافکنی و مظلوم نمایی کنید. اوباماو رجوی و سران اسرائیل هم ازتون حمایت میکنن. بکنن. بهتر. این تاییدی بر باطل بودن شماست. این هم میگذره و شما هم مثل خیلیای دیگه به زباله دونی تاریخ ایران میپیوندید. میرید پیش منتظری و رجوی و ....
خدا لعنت کنه هر چی منافق بی آبروی روسیاه هست که به دین و ملت و کشورش خیانت میکنه.
تا دیر نشده خطتون رو عوض کنید . مبادا که لعن و نفرین مردم ، مخصوصا نفرین زجر کشیده هایی مثل خانواده شهدا دامنتون رو بگیره.
صلاح مملکت خویش خسرون دانند. هرکسی رو تو گور خودش میذارن. از ما گفتن بود.
 وب سایت   پست الکترونیک
[ نظر خصوصی ]
[عنوان ندارد]

سه شنبه 3 شهریور1388 ساعت: 10:22 توسط:داااش عباس
نه اسطوره های ما عوض میشه، نه اسطوره های شما
ما از همان اول طبق فرمایش قرآن و سیره اهل بیت پیرو دین و مذهب بوده ایم و در تارخ معاصر هم پدرانمون ریز پرچم خمینی کبیر بودند و ما هم زیر بیرق خامنه ای عزیز (تا زمانی که در خط اسلام و انقلاب باشن)و ان شا الله زنده باشیم و زیر بیرق امام زمانمون هم سربازی کنیم.
و شما هم از همون ابتدا زیر بیرق آمریکا سینه چاک کردید و شعار دادید . کشتید و کشته شدید . تاریخ معاصر شما هم (البته چند سالی عقب تر) به میرزا ملکم خان برمیگرده. در مصدق که به دوستانش به خاطر اعتماد به آمریکا خیانت کرد، اوج گرفت و در خاتمی تباه و زایل شد.
چرا هاشمی جون شماس. همونیه که دخترش و پسرش رو انداخت به میدون با حکم جهادی که بهتون داد خون ملت رو براتون مباح کرد. جواز زنده زنده کباب کردن مردم تو مسجد و زیر گلوله گرفتن مادر و دختری که تو تو مهدکودک پناه گرفتن ، به باد کتک گرفتن دانشجوهای بی گناه تو خوابگاه و ترور بسیجی هایی که موی دماغتون شده بودن و نمی ذاشتن هرجور دوست دارین به جان و مال مردم تجاوز کنین ، کشته و زخمی شدن 400 تا از نیروهای پلیس و خسارت های میلیاردی رو صادر کرد. هاشمی جون شماست که به خاطرش رفتین نماز جمعه. هاشمی عشق شماس که وقتی دخترش گفتن حاج اقا موسوی رو فرستاده به میدون براش سوت و کف زدین. ولی حالا چون از خودش طردتون کرده و تغییر موضع داده (مجبور شده، چون دیده مردم تو موضع قبلی بهش محل .... هم نمی دن)، دیگه جونتون نیس؟
وای بر شما بدبخت های هزار چهره ی منفعت طلب دشمن دین و کشور و عاشق آمریکای بی تمدن.
الحمد لله مردم شما رو شناختن و میدونن که اصلاحات به معنای اصلاح امور ایران نیست. بلکه اصلاح مواضع و پایگاه های آمریکا در ایرانه
سیر تاریخ اصلاح طلبا که خدا رو به شرط تایید خودشون خدا میدونن و مردم رو به شرط تبعیت از آمریکا ، آدم ، چهره سیاهتون رو، رو کرده.
 وب سایت   پست الکترونیک
[ نظر خصوصی ]
[عنوان ندارد]

برادر داش عباس
 مجبورم به شیوه ی قدما بگم:به خدا واگذارتون کردم.
  کسی که خودشو به خواب زده نمی شه بیدار کرد. اینجور که من متوجه شدم شما و اطافیانتون به قدری شبیه به همید که انگار قالب خورده اید. شاید هم خورده اید. از این رو می پندارید یکی شما هستید و یکی هم دشمنانتان. و فی المثل در مخیله تان نمی گنجد که که انسانها دارای عقاید و گذشته های بسیار متنوعی باشند. در مخیله ی شما نمی گنجد من مانند شما قالب نخورده باشم اما پیرو هاشمی رفسنجانی نباشم.
اجداد من نسل اندر نسل روحانی اند .و اتفاقا دلم را بیشتر می سوزاند جنایت به نام دین . من از تجاوز به پسران و دختران در زندانها شرمسارم به جای آن متجاوزین حیوان صفت.
تمام سالهای کودکی ام با برنامه های دهه ی فجر و تقبیح جهل شاه و تحسین استقلال و آزادی گذشت که از قضا دلم را بیشتر می سوزاند از تسلط جهلی چنین عظیم بر این روزهای ما.
شبی که امام خمینی فوت کرد من و خانواده ام تا صبح در مسجد بودیم. من هفت ساله بودم و غمی شگرف در دلم بود. گیریم که در این سالها من به خطا رفتم . شما که هر چه مرد ریشه ی انقلاب و یار امام بود را به زندان انداختید یا به شکنجه و حد و مجازات تهدید می کنید.
برادر حزب باد حزبی ست سخت ...
چون عنکبوت خانه نسازیم
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 11:3  توسط   |