تبليغاتX
آواز بلند -
سکوت علامت کودتاست
یک چهارم ترکی ام از توی آینه سه رخ نگاهم می کند.با پف ترکی پشت پلک ها که از پدر بزرگم به ارث برده ام، و نگاه لجباز.

من قبل از اینکه تو تبریز درس بخوانم عاشق این یک چهارم خونم بودم. سرزمین مشروطه.سرزمین کور اوغلی که تو تبریز یاد گرفتم بهش بگم یک چیزی تو مایه های چوراوغلی تا بهم نخندند. تقصیر صمد بود.

این همان یک چهارمیست که به جایش که برسد از نرمش و فرهنگ و تمدن کم جانی که خون ما را مسموم کرده یک زن می تراشد از من که شانه هایش تو شانه هایم جا نمی شود. این زن مرا که به جایی رسیده ام که بیفتم رو تخت و منتظر جنگ تمدن ها یا آخر الزمان یا ظهور دجال یا صور اسرافیل یا ماشین زباله روب شهرداری شوم کشان کشان به دستشویی می برد که صورتم را بشویم و به جهان پرتم می کند تا عجالتا جز خودم هیچ ذی حیاتی را در نیابم. همان زنیست که مادر بزرگم می گوید ده تا مرد است _ اشکالی ندارد _ .

دوباره نگاه یک چهارمم تند شده . سه روز است به آینه نگاه نکرده ام.



+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 22:44  توسط   |